امروز

جمعه, ۲۳ آذر , ۱۳۹۷

  ساعت

۱۹:۳۶ بعد از ظهر

سایز متن   /

 

آیا بدن زنانه است؟

نقشی که به زن و به بدن زن به عنوان حامل زیبایی، جنسیت و خودشیفتگیِ هدایت شده واگذار گردیده است، آشکارا فرایند تقلیل بدن به ارزش مبادله زیبایی شناختی/شهوانی جنس مذکر و جنس مونث را به شکل یکسان تحت تاثیر قرار میدهد. 

با این حال، این زن است که این اسطوره عظیم زیبایی شناختی/شهوانی را کارگردانی می کند یا این اسطوره بر او اعمال می شود. باید برای این مساله علتی جز این دلیل همیشگی یافت که «جنسیت همان زن است، زیرا طبیعت چنین حکم می کند و غیره». 

درست است که در دوره ای تاریخی که به ما مربوط می شود، زن با جنسیت شوم اشتباه گرفته شده و از همین رو محکوم گردیده است، اما در پس این محکومیت اخلاقی/جنسی، چیزی جز بردگی اجتماعی قرار ندارد؛ زن و بدن، هر دو، در بردگی و به حاشیه رانده شدن در طول تاریخ غرب سرنوشتی یکسان داشته اند.

 

تعریف جنسی زن منشا تاریخی دارد:

سرکوب بدن و استثمار زن هر دو این گونه تعبیر می شوند که کلیه طبقات استثمار شده (و در نتیجه تهدید برانگیز) خودد به خود تعریف جنسی پیدا می کنند. به همین دلیل سیاهان “شکل جنسی پیدا می کنند” نه به این خاطر که به آنان به “طبیعت نزدیکترند”، بلکه به این دلیل که برده و استثمار شده هستند. جنسیت سرکوب شده و والایش شده تمدن ها، به ناچار با طبقه ای گره می خورد که سرکوب اجتماعی و انقیادشان مبنای همین فرهنگ را تشکیل می دهد.

همانگونه که زن و بدن در بردگی شریک بودند، رهایی زن و رهایی بدن نیز به لحاظ منطقی و تاریخی به یکدیگر وابسته اند. اما میبینیم که این رهایی، همزمان در حالتی صورت می پذیرد که سردرگمی ایدئولوژیک بنیادی بین زن و جنسیت از میان برداشته نمی شود- فرضیه پارساگرا همچنان با تمامی وزن خود سنگینی می کند.

بهتر بگوییم این رهایی امروزه به اوج خود رسیده، زیرا زن که قبلا به لحاظ سکس به خدمت گرفته شده بود، امروز به لحاظ سکس “آزاد” می شود؛ به گونه ای که می بینیم این سردرگمی تقریبا غیرقابل بازگشت تعمق پیدا میکند، زیرا زن هر چه بیشتر “آزاد” شود، بیشتر با بدن خود اشتباه گرفته می شود.

 

 

می توان از زن مانند بدن و مانند جوان و کلیه طبقاتی سخن گفت که رهاییشان مضمون تکراری جامعه دموکراتیک مدرن است:

آنان تحت هر عنوانی که “رها” شده باشند- ازادی جنسی، شهوت پرستی، بازی و غیره- این امر در نظام ارزشی “قیم مابانه” نهادینه می شود. ارزش های “غیرمسئولانه” به طور همزمان رفتار مصرفی و طرد اجتماعی را هدایت می کنند- حتی ستایش و افتخار بیش از حد مانع مسئولیت اقتصادی و اجتماعی واقعی می شود.

 زنان، جوانان و بدن که ظهورشان پس از هزاران سال بردگی و بی توجهی، در واقع انقلابی ترین امکان بالقوه را پدید آورده اند و در نتیجه اساسی ترین خطر برای نظم جامعه به شمار می آیند، بعنوان “اسطوره رهایی” جذب و بازیابی شده اند. برای مصرف، زن را در اختیار زن و جوان را در اختیار جوان قرار می دهند و در این رهایی صوری و مبتنی بر خودشیفتگی، موفق میشوند مانع از آزادی واقعی آنان شوند.

 

زیبایی برای زن به یک الزام مطلق و دینی تبدیل شده است. زیبا بودن، دیگر معلول طبیعت یا چیزی اضافه بر خصوصیات اخلاقی نیست. زیبایی خصوصیت بینادی و الزامی کسانی است که به مراقبت از صورت و هیکل خود همانند روح خود می پردازند. زیبایی نشانه انتخاب در ساخت بدن مانند موفقیت در قلمرو تجارت است.

همینطور، زیبایی و موفقیت در مجلات مربوطه خود از بنیان های پرراز و رمز یکسانی برخوردار می شوند: نزد زنان، حساسیتی که در حال کشف و تداعی کلیه اندام های بدن « از درون» است- و در نزد کارآفرینان، شم لازم در مورد کلیه امکانات بازار: نشانه انتخاب و رستگاری، چیزی که چندان از اخلاق پروتستان دور نیست. واقعیت این است که زیبایی به این دلیل یک الزام مطلق به حساب می آید که شکلی از سرمایه است.

 

 

 

عارفه منجم / درودها

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی