امروز

چهارشنبه, ۲۱ آذر , ۱۳۹۷

  ساعت

۰۰:۵۲ قبل از ظهر

سایز متن   /

 

 

 

  • بازشناسی عشق از دیدگاه نظری استرنبرگ و والر اشتاین

 

عشق را می‌توان دارای سه مولفه‌ی درونی دانست:
الف. مولفه‌ای که بارهای انگیزشی و هیجانی داشته و رشد احساسات شورانگیز را مدنظر دارد و از آن به “میل” یاد می‌شود.
ب. “صمیمیت” فاکتور دیگری ست که با بردارهای حمایتی و ادراکی باعث افزایش رشد عواطف و نزدیکی عاطفی دونفر می‌گردد که مهم‌ترین مولفه در فهم و درک متقابل است.
ج. “تعهد” که قطعاَ بر بستر شناخت شکل می‌گیرد و به تعریف کوتاه مدت و بلندمدت عشق می‌پردازد و اهداف آن‌را در این دو مقطع واکاوی می‌نماید. مشخصن به آینده‌ی نزدیک و دور می‌اندیشد و شناخت، مهم‌ترین رویکِرد آن است.

 

استرنبرگ” عشق را به انواع هشت‌گانه‌ای تقسیم می‌نماید:

۱. فقدان عشق: در این گونه فقط نامی از عشق موجود است و هیچ عنصر حقیقی از آن وجود ندارد.

۲. عشق دوستانه: فاکتور صمیمیت در بالاترین سطح وجود داشته، و میل و تعهد در پایین‌ترین حد.

۳. عشق شهوانی: میل در بالاترین حد قرار گرفته و هیجانات غالب هستند و دو بردار صمیمت و تعهد در سطح ضعیف.

۴. عشق پوچ: تعهد در اوج قرار دارد؛ میل و صمیمیت در سطوح بسیار پایین در حد صفر.

۵. عشق خیال‌انگیز: میل و صمیمیت بدون هیچ سطحی از تعهد در حد بالایی قرار دارند.

۶. عشق مشفقانه: تعهد و صمیمیت بسیار شدید هستند و میل در حد نازل صفر.

۷. عشق ساده‌لوحانه: میل و تعهد بسیار بالا ولی صمیمیت در پایین‌ترین حد.

۸. عشق کامل: در این عشق به طرز سخاوتمندانه‌ای هر سه بردار در جای‌گاه واقعی و سطح بالا و متعادل خود قرار دارند.

 

البته اگر بخواهیم در کلیت با تمام مولفه‌های درونی و شمایل عشق آن را بنگریم عشق معمولاَ از طریق بسط تجربه‌ها و فربه نمودن توانمندی‌های انسانی به شکوفایی می‌اندیشد. خانوم “برم” در بستر تعریفی “استرنبرگ” برانگیختگی‌های عاشقانه را به دو شکل مطرح می‌کند و آن‌ها را دارای رابطه‌ی سببی نیز می‌داند: هرچه بیش‌تر به فردی عشق بورزید درباره‌ی او بیش‌تر خواهید اندیشید، و هرچه بیش‌تر به او فکر کنید بیش‌تر عاشق او خواهید شد.

تحقیقات “برم” به این نتیجه رسید که ایده‌آل‌سازی نقش کلیدی‌ در عشق و شناخت آن دارد. مطالعه بر روی عشاق و همسران نشان داد که ایده‌آل ساختن معشوق و ایده‌آل ساختن خودِ ارتباط، به شکوفایی عشق کمک می‌کند. و قطعاَ تصویرسازی منفی، هنگامی که ارتباط رو به ویرانی است اتفاق می‌افتد یا در مرزِ جدایی، تصویرسازی منفی روی می‌دهد.

دکتر “والر اشتاین” بر این بسترِ طرح‌ریزی‌شده به این مهم می‌پردازد که: چرا به رابطه با کسانی ادامه می‌دهیم که می‌دانیم برای ما مناسب نیستند؟ و چرا مادام بر یک مدار تکراری از افراد خاصی برای عشق‌ورزی خوش‌مان می‌آید؟ افرادی را که انتخاب می‌کنیم هرگز نه از روی تصادف و نه به دلیل بدشانسی، بلکه بر پایه‌ی حوادث ماضی و دوران کودکی است، که بر ناخودآگاه ما تاثیر گذاشته و باعث می‌شود به افراد خاصی علاقه‌مند شویم. “انتخاب‌های عاشقانه” دنباله‌ی منطقی “تصمیمات ناخودآگاه” ماست که از “تجربه‌های کودکی” می‌آیند.

مشخصاَ الگوهای خواست‌های کودکانه در ما تکرار می‌شوند، خواست‌های دوگانه:

۱. خودش شاد باشد و عشق مادرانه و پدرانه را دریافت نماید.
۲. والدین هر دو شاد باشند و به یکدیگر عشقِ آشکاری داشته باشند همراه با دوست داشتنی توامان.

این دو گزینه تحقیقاَ در مورد همه‌ی افراد (اکثریت نزدیک به تمام) محقق نشده است و تجربه‌ی آن در تمام دوران زندگی انسان را همراهی می‌کنند و در انتخاب‌هایش به‌ویژه انتخاب‌های عشقی تاثیر مستقیمی دارند. و برای این گزینش چند الگو را روشمند اجرا می‌کنند:

 

    • توصیه می شود به مطلب مرتبط به ابژه مطالعه شود.

ابژه چیست؟ آیا ما انسان ها دارای ابژه های خوب و بد ذهنی هستیم؟

 

۱. اگر عشق (یا توجه) زیادی از والدین (از هر کدام آن‌ها به‌صورت تک) دریافت نشده، فرد به کسی علاقه‌مند می‌شود که او نیز به‌ مانند همان والد، عشق و توجه کافی به ما نداشته باشد؛ و به این طریق باعث شود تا بیش‌تر تلاش کنیم تا عشق و توجه او را بدست آوریم.

۲. اگر از پدر یا مادر عصبانی و خشمگین باشیم، این امکان وجود دارد که جذب کسی شویم که بر خلاف آن والد به ما عشق بورزد اما او را طرد کنیم یا دل‌ش را بشکنیم تا هم خشم خود را نشان دهیم و هم او را مجبور کنیم تا تلاش کند که عشق و توجه ما را به‌دست آورد.

۳. به کسی علاقه‌مند می‌شویم که شبیه یکی از والدین‌مان باشد و سعی می‌کنیم تا زندگی او را نجات دهیم تا بدین‌وسیله آن والد را (درونی و ذهنی) خوشحال کرده باشیم.

۴. اگر یکی از والدین ما شاد نبوده و یا مورد محبت و توجه واقع نمی‌شده، ممکن است جذب فردی شبیه به او شویم تا با عشق خود به او و دیگران ثابت کنیم که آن والد دوست‌داشتنی بوده و باید مورد محبت و توجه واقع می‌شده است.

بدیهی‌ست شناخت تمام پاره‌های گزینشی و توضیحی این امکان را به فرد می‌دهد که موقعیت خویش را در تعاریف به دست آورده و با شناخت حاصله، رفتاری صحیح‌تر پیش گیرد.

با نگاهی به آرای “رابرت استرنبرگ” و “والر اشتاین”

عارفه منجم/ با احترام

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی