امروز

جمعه, ۲۳ آذر , ۱۳۹۷

  ساعت

۱۹:۳۷ بعد از ظهر

سایز متن   /

 

 

 

داستان ابراهیم و فرزندش از دیدگاه روانکاوی

 

داستان ابراهیم و فرزندش منبعی غنی برای دیدگاه فرویدی است. این داستان، علاوه بر مفهوم «ناخودآگاه»، با سایر مفاهیم و دغدغه‌های فرویدی نیز عمیقاً سازگاری دارد. برای مثال، این داستان ضرورت تفسیر خواب‌ها و رؤیاها را آشکار می‌کند. فهم خواب و رؤیا در جهان عرب و اسلام جزئی از سنت غنی و قدیمیِ «تعبیر خواب» است.

 

خواب‌ها و رؤیاها، مانند متون، معانی ظاهری و باطنی دارند. با استفاده از نشانه‌ها و اشارات می‌توان به معنای باطنیِ خواب و رؤیا پی برد. یکی از نمونه‌های کلاسیک تعبیر خواب قرآنی، رؤیایی است که یوسف برای پدرش نقل کرد: «در خواب دیدم یازده ستاره، و همچنین خورشید و ماه، در برابر من سجده می‌کنند.» تعبیر نمادین رؤیای یوسف آن بود که این یازده ستاره برادرانش هستند، که بعدها در عالم واقع نیز زمانی که یوسف در مصر به قدرت می‌رسد، در برابر او سجده می‌کنند.

 

اما به باور ابن عربی، چنین تفسیری به شدت ناقص است؛ زیرا یوسف از این مسئله غافل است که او در واقع هنوز در رؤیا به سر می‌برد، حتی زمانی که بعدها برادرانش بر او سجده می‌کنند. یوسف تصور می‌کند رؤیای او و در نتیجه کار تفسیر آن به پایان رسیده است. اما همان‌گونه که پژوهشگر مطالعات اسلامی، هانری کربن، نشان داده است ابن عربی به این حدیث نبوی باور دارد که «انسان‌ها در خواب‌اند، و بیداریِ آنان در هنگام مرگ است.»

 

ابن عربی تأکید دارد که زندگیِ این‌جهانی «رؤیایی در رؤیایی دیگر» است. به گفته‌ی توشیهیکو ایزوتسو در کتاب تصوف و تائو (۱۹۸۳) این «سرآغاز اندیشه‌ی هستی‌شناختی ابن عربی است، یعنی این امر که “واقعیت” صرفاً یک رؤیا است … و در اصل یک ناواقعیت است.» اما این به آن معنا نیست که واقعیت توهمی ذهنی است بلکه، همان‌طور که ایزوتسو می‌گوید، می‌توان آن را «پنداری عینی» دانست.

 

مفهوم «امر خیالی»

این برداشت از واقعیت که آن را همزمان «نا واقعیت» و همچنین چیزی «غیر از توهم» می‌داند، مفهوم دیگری را به میان می‌آورد که ارتباط نزدیکی با روان‌کاوی دارد: مفهوم «امر خیالی».

در سنت متأخر روان‌کاوی، به خصوص در آثار ژاک لاکان، به تفصیل به امر خیالی پرداخته شده است – لاکان از طریق کربن با آثار ابن عربی آشنا شده بود. همان‌گونه که ویلیام چیتیک، پژوهشگر مطالعات دینی، مطرح می‌کند از نظر ابن عربی «عالم خیالی» (مثالی) قلمرویی میانجی است.

عالمی بین عالم جسمانی و عالم روحانی. همانند لاکان، ابن عربی نیز نظریه‌پردازی خود را با مثال تصویر فرد در آیینه انجام می‌داد. تصویر من در آیینه آیا واقعی است یا غیرواقعی؟ به یک معنا وجود دارد و به یک معنا وجود ندارد. این مثال به خوبی نشانگر ماهیت امر خیالی است که هم موجود است و هم ناموجود.

شباهت بین تصوف اسلامی و آرای فرویدی آشکار و ژرف است. اما آیا اندیشمندان مسلمان به چنین ارتباطاتی بین روان‌کاوی و اسلام قائل بودند؟ بله، آنان اغلب به سنت مشترک تفسیر خواب و فنون مشترک فهم متون و رؤیاها (از طریق ایجاد پیوند بین معناهای ظاهری و باطنی) اشاره می‌کنند. دانشمندان مسلمان همچنین بین روان‌کاو-روان‌کاویده و رابطه‌ی مراد-مرید در تصوف شباهت‌های بسیاری می‌بینند.

 

در میانه‌ی قرن بیستم، ابوالوفا غُنیمی تفتازانی، که ابتدا شیخ یک طریقت صوفی بود و سپس در دانشگاه قاهره استاد تصوف و فلسفه‌ی اسلامی شد، شروع به نوشتن درباره‌ی تصوف کرد. او در مصر و سایر کشورها خوانندگان بسیاری دارد و اغلب تصوف را با سنت روان‌کاوی مقایسه می‌کند.

تفتازانی به ویژه دریافته بود که تصوف و روان‌کاوی هردو متکی به روش درون‌نگری‌اند؛ هردو نه با محتوای آشکار روان (یا نفس) بلکه با محتوای پنهان آن، عرصه‌ای که اغلب تحت تأثیر امیال جنسی است، سر و کار دارند. و از همه مهم‌تر آن که، هردو سنت با باطن و سطح ناخودآگاه (لاشعور) سر و کار داشتند.

مراد و شیخ صوفیان، مانند روان‌کاو، باید امیال و اندیشه‌های ناخودآگاه مریدانش را بررسی کند، تا بتواند دگرگونی شخصیت آنان را تسهیل کند. تصوف و فرویدگرایی پیوندهای آشکاری دارند. به باور عبدالحلیم محمود، پژوهشگر تصوف که بعدها امام اکبر (شیخ) الازهر شد، «هر پیر طریقتی به عبارتی یک “روان‌کاو” است

صوفیان جهد و کوشش خود را جزئی از نبردی بزرگ‌تر بین تمایلات فرومایه و والای انسان می‌دانستند. تفتازانی تأکید داشت که صوفیان در جست‌وجوی عشق و شناخت بی‌واسطه نسبت به خداوند بودند. آنان به دنبال وصول به خداوند از طریق فنا کردن‌ «خویشتن» (ایگو) بودند.

تفتازانی اشاره می‌کند که صوفیان به دنبال وحدت یافتن با خداوند بودند و نه کندوکاو خویشتن. به احتمال زیاد، تصوف از نظر فروید «چیزی نبود جز روان‌شناسی‌ای که به جهان بیرونی فرافکنی شده بود»، اما از نظر تفتازانی و دیگران، تصوف مسیری اخلاقی به سمت خداوند بود.

دل‌مشغولی تفتازانی نسبت به سنت فرویدی صرفاً نمونه‌ای از روابط متقابل بین اسلام و روان‌کاوی در جهان عرب در میانه‌ی قرن بیستم است. این رابطه همدلانه و خلاقانه بود، و هر طرف دیگری را به رسمیت می‌شناخت؛ این رابطه‌ای مبتنی بر قرابت عمیق و مشترکات واقعی بین فرویدگرایی و سنت عرفان اسلامی بود.

 

در ادامه مطالعه نماییدتاریخچه روانکاوی : شناخت زیگموند فروید

 

آن‌چه خواندید برگردانِ این نوشته‌ی اوست:

Omnia El Shakry, ‘Every Sufi Master Is, in a Sense, a Freudian Psychotherapist,’ Aeon, 17 April 2018.

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی