امروز

شنبه, ۲۹ دی , ۱۳۹۷

  ساعت

۱۰:۴۶ قبل از ظهر

سایز متن   /

 

مفهوم انتقال در روانکاوی:

اگر از من بپرسید کدام یک از یافته های فروید را مهمتر و با ارزش تر می دانید، پاسخ می دهم: یافته ای که در درمان واکنش های عاطفی بیمار نسبت به روانکاو در روان کاوی مورد استفاده قرار می گیرد. فروید به جای اینکه وابستگی بیمار را وسیله ی درمان قرار دهد یا از واکنش های معکوس آزرده شود، از پاسخ های عاطفی، در امر درمان بهره می جست.

فروید پی برده بود که هنگام روانکاوی، بیمار نه تنها درباره وضع حاضر و ناراحتی های گذشته صحبت می کند بلکه واکنش های عاطفی نیز به روان کاو ابراز می دارد. ممکن است بیماری اصلا علت مراجعه به روانکاو را فراموش کند و چیز مهمی جز محبت و ستایش روانکاو از وی دستگیرش نشود؛ شاید بترسد که مبادا رابطه اش با روانکاو به خطر بیفتد.
فروید بر این باور است که واکنش های عاطفی نامعقول، نشانگر تجدید حیات دوران کودکی است که اکنون به روانکاو منتقل شده است، یعنی احساسهای عشقی، مبارزه، عدم اعتماد، حسادت و غیره به روان کاو منتقل گردیده است. بنابر این، نخستین مورد شایان توجه برای روان کاو این است که بداند بیمار حین روان کاوی چه نقشی را به او نسبت می دهد: پدر، مادر، خواهر یا برادر.

مثال : فرض کنید بیماری عاشق روانکاو شده است، به حدی که فقط برای یک ساعت جلسه ی روانکاوی زنده است. از کمترین ابراز دوستی روانکاو دلشاد است و با کوچکترین بی اعتنایی او افسرده و غمگین. نسبت به دیگر بیماران و یا خویشان روانکاو رشک می برد. ممکن است در بیداری یا خواب میل جنسی نسبت به او پیدا کند.
اگر روانکاو از تعبیرهای فروید پیروی کند، بر مبنای تداعی هایی که درباره مادر به عمل می آید، نظر خواهد داد که بیمار به مادرش عشق می ورزیده و این همان عشقی است که دوباره فعال شده است.
به نظر من یک عامل دیگر هم وجود دارد و آن گرایشهای مازوخیستی بیمار است. در ذهن بیمار، به علل مختلف، نیاز به محبت به صورت عشق و فداکاری بروز می کند. هر زمان که اضطراب برانگیخته شود (خواه یا ناخواه در هر جلسه روانکاوی موفق آمیز پیش می آید) نیاز بیمار به وابستگی به روانکاو افزایش می یابد. بنابر این هرگاه که بیمار وابستگی بیشتر از معمول به روانکاو نشان دهد، روانکاو باید آن احساس را به اضطراب یا ناایمنی نسبت دهد. چون اضطراب علت اصلی وابستگی بیمار به روانکاو است، اینگونه تعبیر خطر وابستگی را بی اثر می کند.
به نظر فروید چون روانکاو نقش همان شخص مهم دوران کودکی را دارد ، بنابراین باید در حد امکان شخصیت خودش را کنار بگذارد و به اصطلاح فروید یک « آیینه» باشد. روانکاو نباید مشکل خود را بر بیمار تحمیل کند ، همچنین نباید با بیمار رابطه عاطفی برقرار کند، زیرا چنین رابطه ای دید روشن او را به مسائل بیمار تیره می کند.
با این حال چنین قصدی برای روانکاو خطراتی در بر دارد ؛ ممکن است بیمار سبب اغفال روانکاو شود و سبب شود که روانکاو برخی واکنش های موجود به بیمار را انکار کند . در صورتی که روانکاو باید از واکنشهای شخصی خود به بیمار آگاه باشد.

بهتر است که روانکاو به خود بپذیراند که چنان واکنش هایی دارد و آنها را به دو طریق به کار ببندد:
1- اینکه از خود بپرسد که آیا واکنش هایی که احساس می کند همان هایی هستند که بیمار می خواهد اعمال شوند.
2 – از آنها برای درک بهتر خود استفاده کند.

به نظر کارن هورنای: روان نژندی مظهر آشفتگی های روابط انسانی است، رابطه ی روان کاوی یکی از آن روابط بوده و مانند آن آشفتگی هایی دارد. روانکاوی بررسی دقیق تر آن آشفتگی ها را از هر موقعیت دیگر بهتر میسر می سازد. اگر مفهوم انتقال از تکرار اجباری جدا شود نتایج مورد توقع از آن بدست خواهد آمد.

عارفه منجم / درودها

 

منابع:
راههایی نو در روانکاوی: کارن هورنای
اصول روانکاوی بالینی: زیگموند فروید
روانکاوی کلاسیک: زیگموند فروید

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی