امروز

شنبه, ۲۹ دی , ۱۳۹۷

  ساعت

۱۰:۴۶ قبل از ظهر

سایز متن   /

 

 

هیچ پژوهشی تا به امروز فایدۀ مشق شب را نشان نداده است
چرا با وجود آنکه می‌دانیم مشق شب بیهوده است نمی‌توانیم از آن دست بکشیم؟

 

شاید شما هم شگفت‌زده شوید، درست همانطور که خود من شگفت‌زده شدم وقتی فهمیدم هیچ پژوهشی تا به امروز نشان نداده‌ است که کوچکترین ارتباطی بین موفقیت‌های دانشگاهی و تکلیف منزل در سال‌های قبل از دبیرستان وجود دارد. در واقع، حتی در سال‌های دبیرستان هم، ربط میان تکلیف منزل و موفقیت اندک است، و هیچ داده‌ای نشان نمی‌دهد که انجام تکلیف منزل دلیلِ موفقیت‌های بعدی باشد (همبستگی به معنای رابطۀ علت و معلولی نیست).

 

و در نهایت، شواهد حتی ذره‌ای از باورهای عقل سلیمی ما مبنی بر اینکه تکلیف منزل فوایدی غیرآموزشی دارد را نیز تأیید نمی‌کند، در هیچ سنی. برای مثال، این باور که مشق شب شخصیت بچه‌ها را می‌سازد، برایشان نظم شخصی ایجاد می‌کند، یا عادت‌های کاری خوب یادشان می‌دهد.

 

اما همۀ ما با آن نیمۀ تاریک مشق شب آشناییم: سرخوردگی و فرسودگی، تنش‌های خانوادگی، وقت‌نداشتن برای انجام فعالیت‌های دیگر، و افت محتمل علاقۀ بچه به آموزش. اعتقاد قرص‌و‌محکم به اینکه همۀ این مشکلات می‌ارزد و در نهایت، سود مشق شب بیشتر از ضررش است، بیش از آنکه بر شواهد تکیه داشته باشد، به باورهای ما برمی‌گردد.

 

پس چرا هنوز مشق شب تعیین می‌کنیم و آن را می‌پذیریم؟ دلایل احتمالی از این قرارند: ارزش قائل نشدن برای پژوهش، ارزش قائل نشدن برای بچه‌ها (که در علاقۀ ما به سرگرم‌بودنشان بعد از ساعت‌های مدرسه هویداست)، درک نکردنِ ماهیت آموزش (که در تأکیدهای ما بر مشق‌نوشتن و اظهار اینکه تکلیف منزل درس‌های مدرسه را «تقویت» می‌کند آشکار است)، یا فشاری از بالا به پایین برای فروکردنِ سریع‌ترِ مطالبِ بیشتری توی ذهن بچه‌ها تا نمرۀ امتحاناتشان برود بالا و باد در غبغب‌مان بیاندازیم که «ما شاگرد اولیم!»

 

 

همۀ این دلایل می‌تواند قابل‌قبول باشد، اما من فکر می‌کنم چیز دیگری هم وجود دارد که به خاطر آن است که ما هنوز هم به بچه‌هایمان این دمنوش اسطوخودوسِ مدرن۱ را می‌خورانیم. ما دربارۀ مشق شب سؤالات چالشی نمی‌پرسیم، چون ما تقریباً دربارۀ هیچ چیز سؤالات چالشی نمی‌پرسیم.

 

اکثر ما مثل آن همسایۀ رابرت فراست۲ می‌مانیم، آن مردی که «از گفته‌های پدرش عدول نخواهد کرد». اکثر ما وقتی دربارۀ عادت یا عقیده‌ای که آن را پذیرفته‌ایم زیر پرسش برویم، معمولاً جواب می‌دهیم: «خب، من اینطوری بزرگ شدم» … گویی بالا و پایین کردنِ انتقادی ارزش‌هایی که به آن باور داریم محال است.

 

بسیاری از ما، از جمله برخی از کسانی که در حیطۀ آموزش کار می‌کنند، گویا توان آن را از دست داده‌ایم که در برابر آنچه وحشت‌آور است، وحشت‌زده شویم. وقتی عروسک خیمه شب‌بازیِ مدیرانی احمق و مخرب شده‌ایم، واکنشمان این بوده است که از آن‌ها راهنمایی بخواهیم که چطور باید به بهترین نحو نمایش بازی کنیم.

 

 

انفعال عادتی است که همان سال‌های ابتدای زندگی می‌آموزیم. از همان روزهای اول مدرسه، با دقت چیزی را یاد می‌گیریم که به آن «برنامۀ درسی مخفی» می‌گویند: چگونه کاری که می‌گویند را انجام بده و خودت را توی دردسر نیانداز. جایزه‌هایی این وسط هست، چه جایزه‌های واقعی، چه نمادین، برای آن‌هایی که رفتارشان مناسب است و مجازات‌هایی در نظر گرفته شده است برای کسانی که چنین رفتاری ندارند.

 

به‌عنوان دانش‌آموز، به ما آموخته‌اند که بی‌حرکت سر جایمان بنشینیم، به آنچه معلم می‌گوید گوش بدهیم، زیر آن جمله‌هایی از کتاب را که لازم است حفظ کنیم خط بکشیم. خیلی زود روزی فرا می‌رسد که دیگر نمی‌پرسیم (یا حتی تعجب هم نمی‌کنیم) که آیا واقعاً چیزهایی که دارند به ما درس می‌دهند، معنایی هم دارد؟ تنها چیزی که می‌خواهیم بدانیم این است که آیا قرار است در امتحان بیاید یا نه.

 

 

وقتی به خاطر یک تمرین یا رویه، ناراحتیم، ما را تشویق می‌کنند که روی جنبه‌های بی‌اهمیتی از آنچه دارد اتفاق می‌افتد تمرکز کنیم. تشویق‌مان می‌کنند که دربارۀ فوت‌و‌فن‌های انجام‌دادن کاملِ تمرین‌ها سؤال بپرسیم … اینکه چطور باید آن کار را تمام کرد … با کمک چه کسی … طبق چه برنامه‌ای … اما نمی‌پرسیم آیا اصلاً باید انجامش بدهیم یا نه؟ هر چقدر بیشتر روی مسائل فرعی تمرکز می‌کنیم، مشکلات اصلی، یعنی ساختارهای فراگیر و پیش‌فرض‌ها، سر جایشان محکم‌تر می‌شوند. به ما آموخته‌اند که سراغ پرسش‌های رادیکال نرویم.

 

اینجا دارم واژۀ رادیکال را به معنای اصلی آن به کار می‌برم: رادیکال از واژه‌ای لاتین به معنای «ریشه» می‌آید. بخشی‌اش به خاطر این است که وقتمان را صرفِ نگرانی دربارۀ رشد علف‌های پیچک می‌کنیم که همین‌طور دارند بیشتر و بیشتر می‌شوند.

 

نوام چامسکی ماجرا را اینطور توضیح می‌دهد: «هوشمندانه‌ترین راه برای منفعل و مطیع نگاه داشتن مردم، این است که طیفِ نظراتِ قابل‌قبول را با سخت‌گیری محدود کنید، اما اجازه بدهید که در آن طیفِ بسته بحث‌های خیلی داغی در جریان باشد، حتی مردم را ترغیب کنید که نظرات انتقادی و مخالف‌خوان‌تری بدهند. این کار باعث می‌شود مردم احساس کنند جریان آزاد اندیشه‌ها برقرار است، در حالی که تمام مدت، پیش‌فرض‌های سیستم به واسطۀ محدوده‌ای که روی طیفِ مجاز بحث‌ها اعمال شده، در حال تقویت‌شدن است».

 


این مطلب را آلفی کوهن نوشته است و در تاریخ ۱۹ اکتبر ۲۰۰۶ با عنوان «Homework: No Proven Benefits» در وب‌سایت اجوتوپیا منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۶ آذر ۱۳۹۷ با عنوان «هیچ پژوهشی تا به امروز فایدۀ مشق شب را نشان نداده است» و ترجمۀ محمد ملاعباسی منتشر کرده است.

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی