امروز

جمعه, ۲۳ آذر , ۱۳۹۷

  ساعت

۱۹:۳۸ بعد از ظهر

سایز متن   /

 

سرنوشت و آزادی و ارتباط این دو از دیدگاه روانشناسان اگزیستانسیالیست و وجودی

 

برانیسلاو مالینوفسکی به عنوان یک انسان شناس معتقد است که «آزادی امکان تحقق خویشتن» مبتنی است بر انتخاب فردی و تلاشی خودانگیخته و ابتکار شخصی.
سورن کی‌یرکگور بیش از یک و نیم قرن پیش گفته است که آزادی، امکان است. واژه امکان در زبان لاتین برگرفته از posse به معنای توانستن می باشد.

رابطه ای طولانی و پیچیده ای شکل می گیرد و بحث های پایان ناپذیری در جهان شکل می گیرد و در میادین خون های بی شماری به دلیل رابطه بین آزادی و قدرت ریخته می شود. می دانیم که ناتوانی برابر با بردگی است. اگر مردم آزادی داشته باشند باید هم راستای آن در چارچوب خودمختاری و مسئولیت از قدرت فردی نیز برخوردار باشند. به نظر می رسد باید بین «امکانات» تمیز قائل شویم.

به طور مثال انجام اعمالی به این بهانه که انجام دادنش بهتر و راحت تر از انجام ندادنش هست سوء استفاده از آزادی است. آزادی فردی مستلزم این است که فرد در ذهن خود امکان های متفاوت را دارا باشد حتی اگر در همان لحظه این امکان روشن و مشخص نباشد. فردی که از لحاظ روانشناختی سالم است در چنین موقعیت هایی می تواند با اضطراب مواجه شود و به مدیریت آن بپردازد و در مقابل شخص روان رنجور دیر یا زود چنین اضطرابی، آگاهی وی از آزادی خویش را از بین می برد و احساس می کند که انگار دست و پایش بسته شده و در تنگنا قرار دارد.

آزادی همواره با «امکان» سرو کار دارد و این به آزادی انعطاف پذیری بالا، جذابیت و گیرایی و صد البته مخاطراتی نیز می بخشد. شان و منزلت انسان بر پایه آزادی است و آزادی نیز بر مبنای شان آدمی استوار است و هر کدام پیش فرض دیگری است. فیودور میخاییلوویچ داستایفسکی نویسنده روسی بخوبی دریافته که آزادی همواره یک تناقض است. بی بندوباری آزادی بدون سرنوشت است. عاری از محدودیت هایی که برای آزادی اصیل، همچون شب برای روز ضروری است.
می توان با نگاهی وجودی چنین گفت که آزادی عبارت است از نحوه رویاروی شدن با محدودیت های شخصی و اینکه فرد چگونه با سرنوشت در زندگی روزمره اش وارد پیکار می شود.

کارل یاسپرس روانپزشک و فیلسوف اگزیستانسیالیست آلمانی می نویسد که «در عمل انتخاب کردن، در آزادی خودانگیخته اصیل خویش، انگار من برای اولین بار خود حقیقی ام را می شناسم»، « وجود تنها با آزاد بودن واقعی است».

 

  • تزویر و دورویی های آزادی

در زمانه ما آزادی را تناقضات فراگرفته است و مرا به یاد نقل قول رهبر پیشین مجمع برابری نژادی آمریکا که در باره جنگ جهانی دوم می نویسد: «تمام جنگ به نام آزادی و دموکراسی برپاشده است. همه ما به خاطر جنگ برای شیوه زندگی آمریکایی بسیچ شده بودیم.

هنوز آتش کشت و کشتار جنگ خاموش نشده بود که توانستیم به روشنی ببینیم که تا چه اندازه فقدان آزادی و نابرابری در این شیوه زندگی راه یافته است. بسیاری از قربانیان افسردگی، هنوز گرسنه و وحشت زده بودند. کارگران در سراسر کشور ساعت های بسیار به کار مشغول بودند و دستمزد کمی داشتند».

این گفته که آزادی واژه ای است که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد نشان می دهد که بسیاری از مردم معتقدند که واژه «آزادی» به عنوان طعمه ای برای اغوای آنها و نشان دادن در باغ سبز به آنها بوده است. چنین دورویی ها، شعارهای پوچ و توخالی، واژه آزادی را از جایگاه گرانبهاترین واژه و تجربه انسانی به واژه ای مضحک تنزل داده است.
می توان به انکار آشکار آزادی فردی در اظهارات گوشخراش ژوزف مک کارتی که در حمایت از آزادی سر داده نیز اشاره داشت. او با بهره برداری از اضطراب مردم و این نکته که آزادی آنها را سلب می کرد بی رحمی و ویرانگری را ترویج نمود . پس بزرگترین خطر آزادی قابلیت آن برای تبدیل شدن به یک چنین تزویری است.
آزادی برای منطقی جلوه دادن سیاست اقتصاد آزاد و نظام اقتصادی تجارت آزاد نیز مورد سوء استفاده قرار گرفته است. جمله ای از آلبر کامو را در ذهنم تداعی می کند که « کلمه های آزادی و برابری را، هم بر سر در زندان ها می نویسند و هم بر سر در معابد بازرگانی».

آزادی، همان گونه که کارل مارکس، رابرت اوون بیان داشتند شامل شرایط اقتصادی کار و مبارزه برای دموکراسی تامین اقتصادی است و سرانجام در پایان است که شرط سیاسی آزادی فردی به رسمیت شناخته می شود.». این نکته به نظرم بستگی دارد به اینکه ما از اصطلاح «آزادی» چگونه استفاده می کنیم. و این نکته آنقدر مهم است که ما معنای اصیل آن را دوباره کشف کنیم.

 

  • آیا آزادی رو به مرگ است؟

 

به نظر می رسد تا کنون آزادی جایگاه والای خویش را در فلسفه و سیاست از دست داده است. آیا ما آزادی را به عنوان حق طبیعی خود بیش از اندازه سهل انگاشیم و فراموش نمودیم که همگی مان بایستی آن را برای خود دوباره کشف نماییم؟

آیا سخن یوهان ولفگانگ فون گوته  را از یاد بردیم که می گوید: « کسی می تواند آزادی وجود خویش را بدست آورد که هر روز بر آنها پیروز شود؟».

به قول «رولو می» Rollo May تا آن زمان که سرنوشت را پذیرا نباشیم، او در پی ما باز خواهد گشت. سرنوشت همیشه خواهد بود تا به ما یادآوری کند که به عنوان بخشی از اجتماع وجود داریم. تناقض اینجاست که آزادی سرزندگی خود را مدیون سرنوشت بوده و سرنوشت اهمیت خویش را مرهون آزادی است.

استعدادها و توانایی های ما امانت هایی است که در هر لحظه توسط مرگ، بیماری یا رویداد دیگری فراخوانده می شوند و ما هیچ مهار مستقیمی برای آنها نداریم. پس در نهایت اگر چه آزادی برای زندگی ما ضروری است اما موهبتی ناپایدار است.

عارفه منجم
درودها

 

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی