امروز

جمعه, ۲۳ آذر , ۱۳۹۷

  ساعت

۱۹:۳۷ بعد از ظهر

سایز متن   /

 

 

آلبرت بندورا : سه شکل عامل بودن انسان در نظریه یادگیری اجتماعی

  • عامل جانشین:

بندورا (۲۰۰۰،۲۰۰۱) اخیراً تأثیر جانشین proxy را به عنوان یکی از سه شکل عامل بودن انسان تشخیص داد. «جانشین عبارت است از کنترل غیرمستقیم برآن دسته از شرایط اجتماعی که زندگی روزمره را تحت تأثیر قرار می دهند». بندورا (۲۰۰۱) خاطر نشان کرد که هیچ کس وقت، انرژی و امکانات کافی را برای تسلط یافتن برتمام زمینه های زندگی روزمره ندارد. عملکرد موفقیت آمیز الزماً مخلوطی از اتکا به عامل جانشین را در برخی زمینه های عملکرد ایجاب می کند. افراد برای تعمیرکردن تهویه مطبوع، دوربین، یا اتومبیل قابلیت شخصی ندارند. با این حال آن ها، با توسل به سایر افراد برای تعمیرکردن این چیزها از طریق عامل جانشین می توانند به هدف های خود برسند . افراد به شیوه های مختلف سعی می کنند زندگی روزمره خود را تغییر دهند. مثلاً آن ها برای فراگیری مهارت های مفید معلم می گیرند برای چمن زدن کسی را استخدام می کنند.

با این حال جانشین یک نقطه ضعف دارد. افراد با اتکای خیلی زیاد به شایستگی و توانایی دیگران ممکن است درک کارایی شخصی و جمعی خود را ضعیف کنند. امکان دارد همسری برای مراقبت از زندگی خانوادگی به دیگری وابسته باشد؛ شاید فرزندان نوجوان یا جوان از والدین شان توقع داشته باشند از آن ها مراقبت کنند، امکان دارد شهروندان برای تأمین مایحتاج زندگی به دولت شان متکی باشند.

  • کارآیی جمعی:

سومین شیوه عامل بودن انسان کارآیی جمعی collective efficacy است. بندورا (۲۰۰۰) کارایی جمعی را به این صورت تعریف کرد : «اعتقاد مشترک افراد به نیروی جمعی شان برای به بار آوردن نتایج مطلوب» کارایی جمعی عبارت است از اطمینان افراد از این که تلاش های مشترک آن ها تغییرات اجتماعی به بار خواهد آورد. کارایی جمعی، به جای «ذهن» جمعی، از کارایی شخصی افرادی که باهم کار می کنند ناشی می شود. با این حال، کارایی جمعی یک گروه نه تنها به آگاهی و مهارت تک تک اعضای آن بستگی دارد بلکه اعتقاد آن ها به این که می توانند به صورت هماهنگ و تعاملی با یکدیگر کار کنند نیز به این نوع کارایی وابسته است. امکان دارد کارایی شخصی بالا اما کارایی جمعی پایین داشته باشند.

خودگردانی:

در صورتی که افراد کارایی شخصی بالایی داشته باشند، از اتکای خود به جانشین ها مطمئن باشند و از کارایی جمعی محکمی برخوردار باشند، توانایی زیادی برای تنظیم کردن رفتار خودشان خواهند داشت. انسان ها با استفاده از تفکر تأمل آمیز، می توانند محیط شان را دستکاری کنند و پیامدهای اعمال شان را به بارآورند. این پیامدها به الگوی جبرگرایی متقابل پس خورانده می شوند و افراد را قادر می سازند رفتار خودشان را کنند.

بندورا (۱۹۹۴) معتقد است، افراد برای خودگردانی از راهبردهای واکنشی و پیشتازانه استفاده می کنند، یعنی آن ها به صورت واکنشی سعی می کنند اختلاف بین دستاوردها و هدف شان را کاهش دهند؛ اما بعد از این که به این اختلاف ها خاتمه دادند، به صورت پیشتازانه هدف های تازه تر و عالی تر را برای خودشان تعیین می کنند.

«افراد از طریق کنترل پیشتازانه با تعیین کردن هدف های با ارزشی که حالت عدم تعادل ایجاد می کنند، اعمال شان را با انگیزه و هدایت می کنند و بعد توانایی ها و تلاش های خودشان را براساس برآورد پیشاپیش از آن چه برای رسیدن به این هدف ها ضرورت دارند، بسیج می کنند». اعتقاد به این که افراد به دنبال حالت عدم تعادل هستند شبیه عقیده گوردون آلپورت به این است که، افراد به همان اندازه ای که برای کاهش دادن تنش با انگیزه می شوند، می کوشند تنش به وجود آورند .

  • عوامل بیرونی در خودگردانی:

آن ها معیاری را دراختیار افراد قرار می دهند تا رفتارشان را ارزیابی کنند. عوامل بیرونی با تأمین وسیله ای برای تقویت، به خودگردانی کمک می کنند.

 

 

عوامل درونی در خودگردانی :

عوامل بیرونی در خودگردانی با عوامل درونی یا شخصی تعامل می کنند . بندورا (۱۹۹۶-۱۹۸۶) سه شرط درونی را در خودگردانی مشخص کرده است:

۱- خودنگری ۲- فرایندهای داوری ۳- واکنش به خود.

خودنگری : افراد باید بتوانند عملکرد خودشان را زیر نظر بگیرند، هرچند که توجه کردن آن ها نیازی ندارد کامل یا حتی دقیق باشد. افراد به برخی از جنبه های رفتارشان به صورت گزینشی توجه می کنند و جنبه های دیگر کلاً نادیده می گیرند.
فرایند داوری: به افراد کمک می کند از طریق فرایند میانجی گری شناختی، رفتارشان را تنظیم کنند. افراد نه تنها از توانایی ژرف اندیشی برخوردارند بلکه می توانند براساس هدف هایی که برای خودشان تعیین می کنند، درباره ارزش اعمال شان قضاوت کنند.

فرایند داوری به طور اختصاصی به عوامل زیر بستگی دارد: معیارهای شخصی: به افراد امکان می دهند عملکرد خود را بدون مقایسه کردن آن ها با رفتار دیگران ارزیابی کنند. با این حال افراد درمورد اغلب فعالیت ها، عملکردشان را با مقایسه کردن آن با معیار ارجاع ارزیابی می کنند . دانش آموزان نمرات امتحان خود را با نمرات هم کلاسی هایشان مقایسه می کنند. علاوه بر این افراد از موقعیت های قبلی خود مرجعی برای ارزیابی عملکرد فعلی استفاده می کنند.

فرایند داوری غیر از معیارهای شخصی و ارجاع، به ارزش کلی که افراد برای یک فعالیت قائل هستند نیز بستگی دارد. خودگردانی نیز به این بستگی دارد که افراد چگونه درباره علت های رفتارشان قضاوت می کنند یعنی «عملکرد خود را به چیزی نسبت می دهند». اگر افراد باور داشته باشند که موفقیت آن ها به علت تلاش خودشان است به موفقیت های خودشان افتخار می کنند و برای رسیدن به اهداف شان تلاش بیشتری به خرج می دهند.

واکنش به خود : افراد بسته به این که رفتارشان تا چه اندازه ای معیارهای شخصی آن ها را برآورده کرده است، به صورت مثبت یا منفی به رفتارهایشان واکنش نشان می دهند . یعنی افراد از طریق تقویت کردن یا تنبیه کردن خود ، برای اعمال شان مشوق هایی را به وجود می آورند.
مفهوم میانجی گری خود در پیامدها، تضاد آشکار با برداشت اسکینر است که معتقد بود پیامدهای رفتار به صورت محیطی تعیین می شوند . بندورا معتقد است افراد طبق معیارهای خودمحور برای به دست آوردن پاداش ها و اجتناب از تنبیه ها تلاش می کنند. حتی زمانی که پاداش ها مادی هستند، اغلب با مشوق های غیرمادی میانجی گری خود، مانند احساس موفقیت همراه هستند.

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی