امروز

چهارشنبه, ۲۱ آذر , ۱۳۹۷

  ساعت

۰۰:۵۲ قبل از ظهر

سایز متن   /

 

اسپینوزا فیلسوف مشهور هلندی است. وی یکی از بزرگ‌ترین خردگرایان فلسفه قرن هفدهم و زمینه ساز ظهور نقد مذهبی و همچنین عصر روشنگری در قرن هجدهم به شمار می‌رود. اسپینوزا به واسطهٔ نگارش مهم‌ترین اثرش، اخلاقیات، که پس از مرگ او به چاپ رسید و در آن دوگانه‌انگاری دکارتی  را به چالش می‌کشد، یکی از مهم‌ترین فیلسوفان تاریخ فلسفهٔ غرب به شمار می‌رود. پیشه وی تراش عدسی بود، او در طول زندگی، جایزه‌ها، افتخارات و تدریس در مکان‌های صاحب‌نام را رد کرد، و سهم ارث خانوادگی‌اش را به خواهرش بخشید.

مدت زیادی بود که شیفته ی اسپینوزا بودم و سال ها بود که می خواستم در باره این متفکر دلیر قرن هفدهمی، که بدون خانواده و جامعه در جهان تنها زندگی کرد چیزی بنویسم. متفکری که کتاب هایی تالیف کرد که به راستی جهان را تغییر داد او سیر سکولاریسم، شیوه ی سیاسی لیبرال دموکرات و طلوع علوم طبیعی را سرعت بخشید و راه را برای عصر روشنگری هموار کرد. این واقعیت که یهودیان او را در 24 سالگی تکفیر و مسیحیان در بقیه ی عمرش آثارش را سانسور کردند، شاید به دلیل تمایلک به بت شکنی، همیشه برایم جالب بوده است.

وقتی فهمیدم اینشتین، یکی از اولین قهرمانانم، اسپینوزایی بوده است این احساس شباهت با اسپینوزا در من تقویت شد. وقتی اینشتین از خدا حرف می زند، منظورش خدای اسپینوزایی است خدایی که کاملا با طبیعت یکی است، خدایی که دربردارنده ی همه ی جواهر است و خدایی که با جهان تاس بازی نمی کند. منظور اینشتین از این عبارت این است که هر چیزی که رخ می دهد، بدون استثنا، تابع قوانین منظم طبیعت است.

من همچنین معتقدم که نوشته های اسپینوزا هم مانند شوپنهاور و نیچه که اروین یالوم دو رمان در مورد آنها نگاشته است و براساس زندگی و فلسفه ی یالوم در روانشناسی و روان درمانی ارتباط مستقیم دارد. مثلا این تصور که افکار و احساسات ناشی از تجارب قبلی اند و این که عواطف را می توان بدون اعمال سلیقه بررسی کرد. یالوم در کتاب مساله ی اسپینوزا بین می دارد که برایش سخت بود در بارهی مردی بنویسد که زندگی اش سراسر درگیری فکری بوده و با رویدادهای بیرونی درگیری خاصی نداشته است. فردی که زندگی محرمانه ای داشته است و شخصیت اش در آثارش نمایان نیست. یالوم در نهایت تصمیم می گیرد در باره ی زندگی درونی اسپینوزا بنویسد و بر این باور بود که او هم انسان بود و حتما درگیری هایی با تعارضات انسانی داشته است.

حتما اسپینوزا در برابر تکفیری که جامعه ی یهودی آمستردام در 24 سالگی اش به او تحمیل کرده واکنشی نشان داده است. حکمی باطل نشدنی که به همه یهودیان از جمله خانواده اش که تا ابد از او دوری کنند. یالوم تاکید می کند در باره این فیلسوف بزرگ و زندگی شخصی و خانوادگیش،عشق و حسادت،دوستی و دشمنی،دعوا و آشتی هایش اطلاعات کمی داشته است. بسیاری از متخصصان او را آرام و ملایم می دانند و برخی او را با قدیسان مسیحی و حتی خود مسیح مقایسه می کنند.

یالوم بعد از سال ها در سفری به هلند جهت سخنرانی، برای پاداش خود درخواست یک روز اسپینوزایی داشت و دبیر انجمن هلندی اسپینوزا و یک فیلسوف اسپینوزایی برجسته قبول کردند تا او را به خانه و محل دفنش و از همه جالب تر موزه اسپینوزا در شهر رینزبورخ ببرند. اروین یالوم در فضای موزه و 151 کتاب اسپینوزا قرار گرفت و فورا یکی از کتاب هایش را با هیجان لمس کرد. ولی میزبانش سریع او را از خواب و خیال درآورد و گفت که دارایی های اسپینوزا یعنی تخت خوابش، لباس ها، کفش ها، خودکارها و کتاب هایش را پس از مرگش برای هزینه کفن و دفنش در مزایده به فروش رفته است.

کتب ها فروخته شدند و در جاهای مختلفی پخش شدند ولی خوشبختانه دفتردار فهرستی کامل از کتاب هایی که به مزایده گذاشته شده بودند تهیه کرده بود و بعد از دویست سال یک خیر یهودی بیش تر آن کتاب ها را با نسخه چاپی مشابه با اصل کتاب های اسپینوزا دوباره گردآوری کرده است. و در اصل یالوم متوجه شد این کتاب ها نسخه های اصلی نیستند و انگشتان اسپینوزا هیچ گاه آن ها را لمس نکرده است. یالوم ادامه می دهد که وقتی از کتابخانه بیرون آمد و چشمش به پرترهی اسپینوزا افتاد و محو چشمان درشت و بادامی و محزون او شد تجربه ی عجیبی بود و در همین زمان باز میزبان تذکر داد که این پرتره واقعا شبیه اسپینوزا نیست و فقط تخیل هنرمندی است که چند خط از توصیف های ظاهری اسپینوزا را خوانده است.

یالوم به کتابخانه برمی گردد و سوال می کند: نازی ها این جا بودند؟ در این موزه؟

میزبان پاسخ می دهد: بلی چند ماه پس از حمله ی رعدآسا به هلند، اینجا آمدند و همه چیز را دزدیدند از کتاب ها گرفته تا مجسمه ها و پرتره ی اسپینوزا، همه چیز را . آن ها همه چیز را بردند، موزه را مهر و موم کردند و مالکیت آن را از اختیار انجمن اسپینوزا درآوردند. یالوم سوال می کند که ای آرآر مخفف چیست؟ و توضیح می دهند: یعنی نیروی عملیاتی رایش لیتر روزنبرگ، همان آلفرت روزنبرگی که نظریه پرداز اصلی یهودستیزی نازی ها بود. او برای رایش سوم غارت گری می کرد به دستور او، کل اروپا ابتدا دارایی یهوذیان و در اواخر جنگ هر چیز ارزشمند دیگر را غارت کردند.

یالوم تعجب می کند که کتاب ها به یغما نرفته است و به طور معجزه اسایی سالم ماندند. پیش خود فکر کرد جالب است که روزنبرگ چرا خودش را برای این کتاب ها به زحمت نیانداخته بود؟ یا اگر یکی از تابلوهای رامبرانت را برمی داشت پنجاه برابر بیشتر از این کل مجموعه کتاب ها سود می کرد. نه مساله این نبوده است این جریان نباید ربطی به پول داشته باشد افسر روزنبرگ، همان افسر نازی بود که با دست خودش اینجا را غارت کرد و در گزارشش جمله ی مهمی را اضافه کرده است:

در میان این کتاب ها، کتاب هایی ارزشمند برای بررسی مساله اسپینوزا وجود دارد. بررسی مساله اسپینوزای نازی ها؟ یالوم گیج شده بود نمی فهمید منظورش چه بوده است؟ مساله اسپینوزای نازی ها چه بوده است؟

 

  • مسئله‌ی اسپینوزا

 

عارفه منجم – درودها

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی