امروز

شنبه, ۲۹ دی , ۱۳۹۷

  ساعت

۱۰:۵۱ قبل از ظهر

سایز متن   /

والدن مشهورترین اثر هنری دیوید ثورو به شمار می‌رود. ثورو در این کتاب از ۲۶ ماه تنهایی خود می‌گوید که طی این مدت با حاصل دسترنج خود زندگی کرده و توضیح می‌دهد که چرا او چنین زندگی ابتدایی در طبیعت را برگزیده و این امید را داشته که خوداندیشی در این دوران به وی برای درک جامعه کمک کند.

دیوید ثورو (۱۸۶۲- ۱۸۱۷) نویسنده و فیلسوف آمریکایی، طرفدار لغو برده داری و عضو برجسته مکتب تعالی گرایی است که معتقد است اتکا به خویشتن مانعی است در مقابل تاثیرات مخرب سیاست و دین سازمان یافته است.
در این نوشته که مشهور‌ترین اثر ثورو به شمار می‌رود، وی از۲۶ ماه تنهایی خود می‌گوید که طی این مدت با حاصل دسترنج خود زندگی کرده و توضیح می‌دهد که چرا او چنین زندگی ابتدایی در طبیعت را برگزیده و این امید را داشته که خوداندیشی در این دوران به وی برای درک جامعه کمک کند.

به گفته وی «من به جنگل رفتم چرا که مایل بودم آن چنان که می‌خواهم زندگی کنم، تنها با آن چه در زندگی از اهمیت برخوردار است روبرو شوم، و ببینم آیا قادر هستم آن چه را که زندگی می‌تواند به من بیاموزد فرا بگیرم، و در انتظار روزی نمانم که مرگ فرا برسد و ببینم که زندگی نکرده‌ام.»

یکی از چند شاهکار ادبیات و اندیشه ی آمریکا، کتاب والدن است. این کتاب به تازگی به همت علیرضا بهشتی شیرازی و نشر روزنه در اختیار فارسی زبانان و نیز مردم ایران قرار گرفت. باید به مردم فارسی زبان، مردم ایران تبریک گفت و همین‌طور به مترجم بلند همت و تلاشگر و ناشر که کاری را که زمین مانده بود به انجام رساندند. این تبریک، فارغ از نقد و نظر در باب کیفیت و چند و چون ترجمه و میزان وفاداری به محتوا و متن و لحن و سبک این شاهکار است.

مترجم همراه با مقدمه‌ی خوبی که به اول کتاب اضافه کرده است، مقدمه‌ی مفصل ناشر انگلیسی را نیز همراه کرده و برای فهم بهتر کتاب، دو نوشته ی مشهور ثورو، یعنی زندگی بی اصول (بی اصالت) و نافرمانی مدنی را ترجمه و به اول و آخر کتاب اضافه کرده است.

نشر این کتاب به خودیِ خود برای فرهنگ مردم پر اهمیت است. حالا مردمی که دست‌شان به دهان‌شان می‌رسد و فراغتی دارند و در پی سوالاتی برای زندگی‌ای با کیفیت‌تر و با معنی‌تر هستند، می‌توانند راحت‌تر و بی‌ مانع زبان، به اندیشه‌ی ثورو نزدیک شوند، اندیشه‌ای که شاید از تقلاهای‌شان برای توهم کسب کمی راحتیِ بیشتر، کم کند.

نری دیوید ثورو متفکری کمیاب و ناهمرنگ در میانه‌ی قرن ۱۹ در کنکورد آمریکا زندگی می‌کرد. نوشته‌های او زیادند. ۱۴ جلد روزنگار دارد که بارها و بارها آن ها را ویرایش می‌کرده است. مقالات بسیار و متن‌های سخنرانی نه چندان کم.

امروزه، دو نهاد مستقل، به نام او در آمریکا کار می کنند تا کارهایش را در اختیار خوانندگان بگذارند. اما هستند دانشگاه هایی که کرسی ثورو شناسیِ مستقل برای خود دارند و کارهایش را مرتب و ویراستاری و مقدمه نویسی و یادداشت نویسی می کنند.

چندین کتاب نوشته که دو تا از آن‌ها به عنوان شاهکارهای او، خیلی نامدارند: نافرمانی مدنی

او در والدن توانست این فرصت را به خودش بدهد که بی انزواطلبی از جامعه، اما با فرار از هرزه‌گویی‌ها و وقت تلف کردن‌هایش، در طبیعت و هستی و انسان تامل کند.
کتاب بنویسد، تولید کند و معاش‌اش را بی‌نیاز از دیگران بگذراند؛ با مردمی که می خواهد ملاقات کند و شب‌ها و روزهایی را در کلبه‌ی کوچک اش به گفتگو با آنان بگذراند.
حتی پذیرای ۲۵ نفر در یک نشست در کلبه‌ی کوچکی باشد که عرض و طولش ۳×۴و نیم متر بود و بعدها هم کلوپ والدن نام گرفت. اما اسیر وقت تلف کن‌هایی مثل بیشتر “گروه‌های تلگرامیِ و چت های سرِ پاییِ” آن روزگار نشود.

برایش کافی بود که یک بار خبری سیاسی را بشنود و دیگر ضرورتی برای دنبال کردن ساعت به ساعت آن نبیند. فرصت پیدا کرد تا آزمایشی را بر روی خود انجام دهد که آیا می‌توان با کمترین امکانات هم، سرخوشانه زیست یا نه. ثورو از این آزمون موفق بیرون آمد. یعنی برای خود به مرگ گرفت تا ما به تب راضی شویم. خواست راهی نشان بدهد که بله؛ می‌توان!

پس: زندگی را ساده کن، ساده کن،‌ ساده کن!

این بود فرمولی که بعد از تجربه‌اش بدست آورد. از آن روز تا به حال، آدم‌های خیلی زیادی در برابر این تجربه قرار گرفته‌اند، از خواندن اش و شنیدن‌اش لذت برده‌اند، اما موقع عمل، دست و دل‌شان لرزیده است و گفته‌اند سخت است.
نمی توانند دل بکنند از وضع فعلی خودشان. با وجودی که ثورو در والدن به خوبی جمع و تفریق دقیقی می‌کند که سر جمع، آدمی که می‌خواهد فراغت یا لذت مرسوم و همرنگانه‌ی بیشتری ببرد، در این بازی، بازنده‌ی نهایی است.
اما آدم‌ها عملا همین محاسبه را به عمد فراموش می‌کنند و همان راهی را می روند که همگان می روند و چاره را نه در کند کردن حرکت خود به سوی فریب بزرگ رفاه و فراغت بیشتر در شعار “هر چه بیشتر بهتر!” بلکه در تن دادن به همین شعار می بینند و همرنگ می‌شوند.

مشهور است ثورو بعد از این که به دلیل نپرداختن اعتراضی و اخلاقی و عمدیِ مالیات سرانه، یک شب در زندان خوابید، امرسون، غول فکریِ آمریکا که دوست و همدم و سرزنش‌گر او بود به ملاقات‌اش آمد و پرسید: “هنری! تو این جا چه می کنی؟!” و ثورو هم در جواب‌اش پرسید: رالف! راستی! تو اوون جا چه می‌کنی؟!”

به همین خاطر بود که امرسون، بر سر خاکش این چنین اعتراف کرد و حسرت خود را برای آزادگیِ دوست‌اش به نمایش گذاشت:
“او تنها انسان آزاد شهرش بود و استقلال‌اش چنان نمودی داشت که دیگران درمقایسه با وی، بردگانی بیش نبودند.”

او شاعری بوده که با ساده زیستی، مبارزه با همرنگی و روزمرگی، مبارزه با مصرف گرایی، و با تامل در طبیعت و هستی، توانست زیستن را همچون شعری بسراید و نیز شعر زیستن را با تمام وجود زندگی کند! عطر این زیستن، مشام همه‌ی اهل معنویت را تا همیشه می‌تواند پر ز هوا کند.

چه ساز بود که در پرده می زد آن مطرب؟ – که عمر رفت و هنوزم دماغ پر ز هواست!

خْب، با این احوالات، بد نیست که آدم نسیم روح بخش برداشت‌های این چنین انسان آزاده‌ای را ببلعد، نسیم نگاهش به زندگی، هستی، “زیبایی و حقیقت و خیر”!

با احترام
عارفه منجم

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی